شنبه ۳۰ دي ۱۳۹۶
نیم‏ نگاهی به بصیرت

کانون وبلاگ نویسان قم،

 در كشاكش بحرانها و مشكلات فردی و اجتماعی،  جوهره، ظرفیت و باورهای افراد ظهور می یابد؛ همان‏گونه كه حضرت علی علیه السلام می فرماید: «فِی تَقَلُّبِ الْأَحْوَالِ عُلِمَ جَوَاهِرُ الرِّجَالِ؛ (۱) در دگرگونی حالتها [ی روزگار]، گوهر مردان معلوم شود.»
هر انسانی ممكن است پیش از مواجهه با مشكلات، ادعاهای فراوانی مبنی بر فضایل و داشته های فكری، اعتقادی، معنوی و مانند آن داشته باشد؛ ولی این ادعا زمانی رنگ واقعیت را به خود خواهد دید كه در هنگام بروز بحرانهای فكری، اعتقادی، اجتماعی و سیاسی نیز همچنان پابرجا و استوار بماند؛ زیرا در این حالات است كه توانایی تشخیص حق از باطل و درست از نادرست مشخص شده،  ریزشها و رویشهای بسیاری صورت می گیرد و باورهای فكری و ناگفته ها و واقعیات درون،  به صورت گفتار و رفتار بروز می نماید.
بنابراین باید دنبال راهكاری برای ثبات قدم و یافتن قوة درك حق و باطل، و سره و ناسره بود كه بی تردید داشتن بصیرت، رمز و رازی غیر قابل انكار در ثبات فكری و استواری در حوادث گوناگون خواهد بود كه با رعایت یك‏سری شرایط و بسترها حاصل خواهد شد.
اهمیت و جایگاه بصیرت
اهمیت و جایگاه بصیرت، روشن بینی و درك درست از شرایط و فضاها به گونه ای است كه قرآن كریم یكی از ویژگیهای فرستادهخدا و پیروانش را داشتن بینش صحیح از رفتارها و كردارها می‏داند و می فرماید:«قُلْ هذِهِ سَبِیلِی أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى‏ بَصِیرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِی»؛ (۲) «بگو این راه من است. من و پیروانم با بصیرت كامل، همة مردم را به سوی خدا دعوت می كنیم.»
كسی كه بصیرت لازم را به همراه یكسری دیگر از شرایط ـ كه اشاره خواهیم كرد ـ داشته باشد، در روزهای فتنه و فضاهای غبارآلود،  مسیر را اشتباه نخواهد پیمود و از توان مندی و جسارت برخورد با دیگران و اظهار حق و حقیقت برخوردار می شود.
در اهمیت و جایگاه بصیرت همین بس كه در آموزه های دینی ما، انسان بی بصیرت همانند فردی كور و كسی كه قدرت تشخیص راه از چاه را ندارد، دانسته شده و كوری چشم ظاهر به مراتب آسان‏تر از كوری چشم باطن و عدم بصیرت شمرده شده است.
پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: «لَیسَ الْاَعْمَی مَنْ یعْمَی بَصَرُهُ اِنَّمَا الْاَعْمَی مَنْ  تَعْمَی بَصِیرَتُهُ؛ (۳) كور آن نیست كه چشم او كور است، كور آن است كه بصیرت كور است.»
و حضرت علی علیه السلام فرمود: «فَقْدُ الْبَصَرِ اَهْوَنُ مِنْ فِقْدَانِ الْبَصِیرَةِ؛ (۴) از دست دادن بینایی آسان تر است تا از دست دادن بینش.»
اكنون پس از درك اهمیت و نقش حیاتی بصیرت در زندگی، می پرسیم كه: چرا برخی افراد دچار بی بصیرتی و ضعف بینشی می گردند؟ و اینكه چگونه می توان به بینش و درك و باوری فراتر از ظواهر دست یافت و با درك حقایق فریب ظاهرسازیها را نخورد؟ در این مجال به برخی از علل بی بصیرتی اشاره و در ادامه برخی از راهكارهای افزایش بینش از دریچة روایات را مرور خواهیم كرد.
برخی از علل بی بصیرتی
۱. دنیاخواهی
یكی از عوامل اصلی كمبود بینش، حب دنیا و تعلقات بیش از اندازه به امور دنیوی است كه باعث می شود برخی افراد دانسته یا نادانسته، به خاطر حفظ مقام و مسئولیت دنیایی، ثروت و دارایی و... دنیا را بر آخرت مقدم دارند و كور و كر واقعی گردند و چشم خود را بر حقایق ببندند.
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: «مَنْ رَغِبَ فِی الدُّنْیا فَطَالَ فِیهَا أَمَلُهُ أَعْمَى اللَّهُ قَلْبَهُ عَلَى قَدْرِ رَغْبَتِهِ فِیهَا؛ (۵) هر كه به دنیا گراید و آرزوهای دنیوی اش دور و دراز گردد،  خداوند به اندازة گرایش او به دنیا، دلش را كور می گرداند.»
و حضرت علی علیه السلام چنین فرمودند: «لِحُبِّ الدُّنیا صَمَتَ الْاَسْمَاعُ عَنْ سَمَاعِ الْحِكْمَةِ وَعَمِیتِ الْقُلُوبُ عَنْ نُورِ الْبَصِیرَةِ؛ (۶) با دوستی دنیا، گوشها از شنیدن حكمت كر شوند و دیده ها از دیدار نور بینش كور گردند.» و فرمود: «اِنَّ مَنْ غَرَّتهُ الدُّنیا بِمَحَالِ الْآمَالِ وَ خَدَعَتْهُ بِزُورِ الْاَمَانِی اَوْرَثَتهُ كَمَّهَا، وَاَلْبَسَتْهُ عَمَی، وَ قَطَعَتْهُ عَنِ الْاُخْرَی، وَ اَوْرَدَتْهُ مَوَارِدَ الرَدَی؛ (۷) كسی كه دنیا او را با آرزوهای دست نیافتنی و دروغین فریب داده است،  میراث بی بینشی برایش بر جا گذاشته و جامة كوری بر او پوشانده است،  و از آخرت محرومش ساخته و به جایگاه های پَست فرود می آورد.»
۲. نداشتن تفکر
برخی افراد به‏خاطر نداشتن تفکر و تعمق در مسائل، درك و بینش درستی از حوادث و اتفاقات نداشته و پیوسته با ارائة  نظرات نادرست و تحلیلهای اشتباه، افكار منفی و غلط را به افراد جامعه منتقل می‏کنند و همواره با ادعای فهم و درك فوق العاده ای كه كسی دیگر بدان دست نیافته و نخواهد یافت،  باعث ایجاد موج منفی در جامعه می شوند.
حضرت امیر علیه السلام با اشاره به همین نكته می فرمایند: «لَا بَصِیرَةَ لِمَنْ لَا فِكْرَ لَهُ؛ (۸) بینش ندارد، آنكه اندیشه ندارد.»
۳. هوا و هوس
انسانها معمولا در سایه تعقل و تفکر و با پیدا کردن حالت تعادلی کم‏تر با مشکلات مواجه می‏شوند. مشكل آنجایی نمایان می گردد كه هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی این تعادل را از انسان بگیرد و با تابلو قرار دادن منافع و خواسته های نفسانی، فردی، جناحی و مانند آن در پیش چشم انسان، قدرت انتخاب را متزلزل نموده و انسان را در دوراهی حق و باطل قرار دهد. در چنین میدانی كسانی كه بر نفس خود مدیریت نداشته باشند، به راحتی در دام خواهشهای نفسانی خود افتاده و بصیرت و بینش لازم را برای خروج از این فضاها نخواهند یافت.
حضرت علی علیه السلام می فرماید: «الْهَوَی شَرِیكُ الْعَمَی؛ (۹) هوا و هوس، شریك كوردلی است.» و فرمود: «مَنْ رَكِبَ الْهَوَی اَدْرَكَ الْعَمَی؛ (۱۰) هر كس بر مركب هوس بنشیند، به كوری و بی بصیرتی می رسد.»
۴. غفلت و لجاجت
غفلت و لجاجت، دو عامل آفت زای پرخطر در مسیر زندگی است كه همواره انسان را با تهدید مواجه ساخته، چه بسا باعث می شود ثمرة یك عمر زحمت و تلاش و خدمت انسان بر باد رفته، پوچ و نابود گردد. نمونه های تاریخی فراوانی همانند «بلعم بن باعورا» و... هستند كه با غفلت زدگی و خیره سری، زحمات و تلاشهایشان را به هیچ تبدیل كردند. قرآن و روایات نیز به انسان هشدار می دهند كه همه باید مراقب باشند تا اعمال نیك شان را با اعمال ناروا حبط و نابود نكنند. (۱۱) پس در صورت غافل شدن،  درك و بینش صحیح نیز از انسان گرفته می شود. همان‏گونه كه امیر بیان علی علیه السلام می فرماید: «دَوَامُ الْغَفْلَةِ یعْمِی الْبَصِیرَةَ؛ (۱۲) ادامه یافتن غفلت،  دیدة بصیرت را كور می سازد.»
یكی از پیامدهای غفلت زدگی این است كه چنین افرادی به این گمان كه تشخیص آنان برترین تشخیص و درك و فهم شان بالاترین درك و فهم است، دچار خودبینی می گردند و بر باورها و اعتقادات نادرست خود پافشاری و لجاجت می ورزند. در چنین فضایی است كه بستر فتنه و آشوب مهیا می گردد.
۵. آرزوهای بی پایان
«طول امل» یا همان «آرزوهای دور و دراز» یكی از مهم ترین رذایل اخلاقی است.
یكی از خطرناك ترین پیامدهای آرزوهای دراز و گاه بی پایان انحراف بینش انسان است و موجب می شود شخص توان درك حقایق را از دست بدهد.
حضرت علی علیه السلام می فرماید: «اَلْاَمَانِی تُعْمِی عُیونَ الْبَصَائِرَ؛ (۱۳) آرزوها، دیده های بینش را كور می كند»؛ یعنی كسی می تواند چهرة زیبای حقیقت را آن گونه كه هست ببیند و به سرچشمة زلال معرفت و بصیرت برسد كه دیده عقل خود را با حجاب آرزوها نپوشاند و در میان ابرهای تیره و تار طول امل قرار نگیرد.
برخی عوامل بصیرت افزایی
۱. پرهیزگاری و یاد خدا
از مهم ترین عوامل ایجاد بینش صحیح، تقوا می باشد. تقوا یعنی خودنگهداری و مدیریت نفْس؛ یعنی این كه انسان برای اعمال و رفتارهای خود، معیار و ضابطه ای در اختیار داشته باشد و با تحت كنترل قرار دادن هواهای نفسانی خود، حدود الهی را پایمال خواسته های نفسانی خود ننماید. وقتی انسان به چنین مقامی دست یافت، خداوند هم به او فرقان و بینشی عطا می كند كه حق و باطل را از هم تمییز دهد و به اشتباه نیفتد. خداوند می فرماید:«یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً»؛ (۱۴) «ای كسانی كه ایمان آورده اید! اگر از [مخالفت با] خدا بپرهیزید، برای شما وسیله ای (روشن بینی و بینش) قرار می دهد كه بتوانید حق و باطل را جدا سازید.» و فرمود: «یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ یؤْتِكُمْ كِفْلَینِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ یجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ»؛ (۱۵) «ای كسانی كه ایمان آورد ه اید! از خدا پروا كنید و به پیامبرش ایمان آورید تا دو بهره و سهم از رحمتش را به شما عطا كند و برایتان نوری قرار دهد كه با آن راه بروید [و گمراه نشوید].»
و امام علی علیه السلام فرمود: «مَنْ ذَكَرَ اللهَ اِسْتَبْصَرَ؛ (۱۶) هر كس خدا را یاد كند،  بصیرت می یابد.»
وقتی انسان به خدای متعال متصل شد و اعضا و جوارح او تحت فرمان الهی بود و دل و جان خود را با یاد خدا روشن ساخت، به‏طور طبیعی خداوند نیز او را در مشكلات و پیشامدها تنها نخواهد گذاشت و بینش و بصیرت حقیقی را بدو عطا خواهد كرد و چشم بصیرت بین او،  فریب رنگ و لعابهای ساختگی را نخواهد خورد.
علی علیه السلام می فرمایند: «وَ اعْلَمُوا أَنَّ مَنْ یتَّقِ اللَّهَ یجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً مِنَ الْفِتَنِ وَ نُوراً مِنَ الظُّلَمِ؛ (۱۷) بدانید هر آن كه تقوای الهی پیشه كند، خداوند از بن بست فتنه ها، گریزگاهی و از ظلمتها، روشنی [ویژه ای] به وی عطا می كند.» و فرمود: «ذِكْرُ اللهِ ینِیرُ الْبَصَائِرَ؛ (۱۸) یاد خدا روشن كننده بینشهاست.»
بنابراین اگر بخواهیم چراغ بصیرت در وجودمان روشن گردد، باید سدی محكم جلوی طوفان هوس كشیده شود،  و تقوا همان سد نیرومندی است كه می تواند طغیان هوس را در انسان مهار كند.
۲. تفكر و خردورزی
هیچ كس نمی تواند منكر نقش بینشها و نگرشها در زندگی انسان و تغییرات مثبت و منفی درونی و بیرونی او شود. این بینشها و نگرشها هستند كه به آدمی شخصیت می بخشند و رفتار و كردار او را مدیریت می كنند.
امیر مؤمنان علیه السلام می فرماید: «رَأسُ الْاِسْتِبْصَارِ الْفِكْرَةُ؛ (۱۹) سرآمد بصیرت،  اندیشیدن است.» كسی كه اهل فكر و اندیشه باشد، به راحتی هر سخنی را باور نمی كند و بدون مطالعه و تحقیق واكنش نشان نمی دهد.
۳. نفی وابستگیهای مادی
یكی دیگر از عوامل افزایش بصیرت این است كه انسان وابستگیهای مادی اعم از پست و مقام،  ثروت و شهرت،  حزب و جناح و باند و... را از خود دور كند؛ چرا كه این امور باعث می شوند انسان در دنیا زمین گیر شده و همواره به توجیه و مصلحت اندیشی پرداخته، در مواقع حساس نتواند تصمیم گیری کند.
حضرت امیر علیه السلام می فرماید: «وَ إِنَّمَا الدُّنْیا مُنْتَهَى بَصَرِ الْأَعْمَى لَا یبْصِرُ مِمَّا وَرَاءَهَا شَیئاً وَ الْبَصِیرُ ینْفُذُهَا بَصَرُهُ وَ یعْلَمُ أَنَّ الدَّارَ وَرَاءَهَا فَالْبَصِیرُ مِنْهَا شَاخِصٌ وَ الْأَعْمَى إِلَیهَا شَاخِصٌ وَ الْبَصِیرُ مِنْهَا مُتَزَوِّدٌ وَ الْأَعْمَى لَهَا مُتَزَوِّدٌ؛ (۲۰) همانا دنیا نهایت دیدگاه كوردل است كه آن سوی دنیا را نمی نگرد؛ اما انسان آگاه نگاهش از دنیا عبور كرده، از پسِ آن، سرای جاویدان آخرت را می بیند، پس انسان آگاه به دنیا دل نمی بندد و انسان كوردل تمام توجهش دنیاست. بینا از دنیا زاد و توشه می گیرد و نابینا برای دنیا توشه فراهم می كند.»
پیامبر اعظم صلی الله علیه وآله فرمود: «مَنْ زَهَدَ فِی الدُّنْیا عَلَّمَهُ اللهُ بِلَا تَعَلُّمٍ وَجَعَلَهُ بَصِیراً؛ (۲۱) هر كه نسبت به دنیا زهد ورزد، خدا به او بدون تعلّم علم می آموزد و به او بینش و بصیرت می دهد.»
۴. عبرت آموزی از حوادث
مطالعة جریانات تاریخی باید به منظور بهره گیری از نكات حساس آن باشد. حضرت علی علیه السلام مردم را به دقت و تفكر در تاریخ وا می دارد كه از این طریق بتوانند بصیرت و بینش خود را بالا برده،  با نگرشی صحیح به زندگی بپردازند.
حضرت امیر علیه السلام  در وصیت خود به امام حسن علیه السلام می فرمایند: «وَ اعْرِضْ عَلَیهِ أَخْبَارَ الْمَاضِینَ وَ ذَكِّرْهُ بِمَا أَصَابَ مَنْ كَانَ قَبْلَكَ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ سِرْ فِی دِیارِهِمْ وَ آثَارِهِمْ فَانْظُرْ فِیمَا فَعَلُوا وَ عَمَّا انْتَقَلُوا وَ أَینَ حَلُّوا وَ نَزَلُوا فَإِنَّكَ تَجِدُهُمْ قَدِ انْتَقَلُوا عَنِ الْأَحِبَّةِ وَ حَلُّوا دِیارَ الْغُرْبَةِ وَ كَأَنَّكَ عَنْ قَلِیلٍ قَدْ صِرْتَ كَأَحَدِهِمْ فَأَصْلِحْ مَثْوَاكَ وَ لَا تَبِعْ آخِرَتَكَ بِدُنْیاكَ؛ (۲۲) سرگذشت پیشینیان را بر آن (قلبت) عرضه كن، و آنچه بر سر پیشینیان آمده است به یادش آور. در [شهر و] دیار و آثار [ویران] آنان گردش كن و بیندیش كه آنها چه كردند؟ از كجا كوچ كرده و در كجا فرود آمدند؟ تو آنها را می‏یابی که از جمع دوستان جدا شده و به دیار غربت سفر كردند، گویا زمانی نمی گذرد كه تو هم یكی از آنان خواهی بود؟ پس جایگاه [آینده] خود را آباد كن و آخرتت را به دنیا مفروش!»
آن حضرت در حدیثی دیگر،  در تعریف انسان با بصیرت می فرماید: «فَإِنَّمَا الْبَصِیرُ مَنْ سَمِعَ فَتَفَكَّرَ وَ نَظَرَ فَأَبْصَرَ وَ انْتَفَعَ بِالْعِبَرِ ثُمَّ سَلَكَ جَدَداً وَاضِحاً یتَجَنَّبُ فِیهِ الصَّرْعَةَ فِی الْمَهَاوِی وَ الضَّلَالَ فِی الْمَغَاوِی؛ (۲۳) پس انسان بینا كسی است كه به درستی شنید و اندیشه كرد،  و به درستی نگریست و آگاه شد و از عبرتها سود جست، آن گاه راههای روشنی را پیمود و از افتادن در پرتگاهها و گم شدن در كوره  راهها دوری می‏کند.»
انسان اهل بصیرت، با كسب روشنایی از انوار الهی،  از هر رخداد و حادثه ای عبرت و پندی به دست می آورد و این امكان را برای خود فراهم می آورد تا از آن چیز بهترین استفاده را داشته باشد. از اینرو در قرآن،  بصائر ـ مایه های روشنگری‏‏ ـ آمده است؛ بدین معنا كه هر رخدادی برای افراد بصیر، نشانه ای روشنگر است كه حال و آینده را برای انسان می نمایاند و تصمیم گیری و انتخاب را برای انسان آسان می سازد.
امام علی علیه السلام همگان را چنین سفارش می كنند: «وَ اعْتَبِرْ بِمَا مَضَى مِنَ الدُّنْیا مَا بَقِی مِنْهَا فَإِنَّ بَعْضَهَا یشْبِهُ بَعْضاً وَ آخِرُهَا لَاحِقٌ بِأَوَّلِهَا وَ كُلُّهَا حَائِلٌ مُفَارِقٌ؛ (۲۴) از حوادث گذشتة دنیا، برای آینده عبرت گیر؛ زیرا بعضی از آنها شبیه بعضی دیگر بوده،  پایانش به نخست آن ملحق می گردد؛ اما تمام آنها گذرا و ناپایدار است.»
نگاهی به تاریخ انبیا و امامان معصوم علیهم السلام ـ به ویژه زندگانی حضرت علی علیه السلام ـ و نیز تاریخ حاکمان و پادشاهان و... انسان را با چنان فضایی مواجه می سازد كه گویا اكنون نیز در همان فضاها با كمی تفاوت قرار گرفته است. پس باید به احوال شخصیتها و مدعیان حق و باطل نیك نگریست و عبرت گرفت و برای امروز و فردای خود به كار بست و از گمراهی و حیرت رهایی یافت.
در این راستا مراجعه به آیات قرآن كریم و مطالعة سرگذشت اقوام پیشین ـ كه خداوند بر عبرت بودن آنان تأكید دارد ـ و مقایسة گفتارها و كردارهای مدعیان امروزی با اقوام گذشته می تواند در افزایش بصیرت و رهیابی به سوی جاده  كمال و حقیقت روشنی بخش باشد.
۵. همفكری با صاحب نظران
یكی از كارهای مورد تأكید اسلام، مشورت خواهی و بهره گیری از دانش و تجربة  دیگران است. بی تردید آگاهی،  تسلط و تخصص در تمام زمینه ها برای یك نفر امكان پذیر نخواهد بود،  از اینرو برای استفاده از علوم و تجربیات دیگران باید با آنان به مشورت نشست و با رایزنی با افراد صاحب نظر، از آفات و خطرات احتمالی پیشگیری كرد.
حضرت علی علیه السلام می فرماید: «جَاوِرِ الْعُلَمَاءَ تَسْتَبْصِر؛ (۲۵) با دانایان بنشین تا آگاهی یابی.»
مشورت، به انسان كمك می كند تا با استفاده از آرا،  اندیشه ها و دیدگاههای مختلف،  راه درست را بیابد. در یك جمله، مشورت یعنی گلچین كردن اندیشة دیگران برای پیشبرد بهتر كارها و مصون ماندن از آفات و خطرات افكار خودمحور.
مشورت ادراك و هشیاری دهد                عقلها را عقلها یاری دهد
مشورت در كارها واجب بود                تا پشیمانی در آخر كم بود (۲۶)
در قرآن (۲۷) و روایات نیز به این اصل مهم توجه شده و حتی به شخص پیامبر دستور داده شده است كه در كارها از دیگران مشورت و نظرخواهی نماید. (۲۸)
كسی كه با دیگران به مشورت و نظر خواهی می نشیند،  در واقع بر بینش و آگاهی خود می افزاید و با وسعت دید و افق بلندتری حق انتخاب را برای خود محفوظ می دارد. امام علی علیه السلام می فرماید: «بِالْهُدَی یكْثُرُ الْاِسْتِبْصَارِ؛ (۲۹) با راهنمایی، بینش زیاد می شود.» و فرمود: «مَنْ غَنَی عَنِ التَّجَارِبِ عَمِی عَنِ الْعَوَاقَبِ؛ (۳۰) هر كه خود را از تجربه ها بی نیاز ببیند، فرجامها را نمی بیند.»
حضرت عباس علیه السلام وِلایی با‏بصیرت
در نگرش به زندگانی حضرت عباس علیه السلام، آنچه بیش تر مد نظر بوده و بر زبانها رایج و جاری است،  ادب، معرفت، باب الحوایج بودن و فداكاریها و حماسه آفرینیهای آن حضرت در حادثة كربلاست و غالباً دیگر بخشهای زندگی آن حضرت مورد كم ‏مهری و غفلت قرار گرفته و كم تر كسی از آن جنبه ها آگاهی یافته است. این همه در حالی است كه با نگاهی به زندگی آن حضرت متوجه یك نكتة اساسی می شویم كه باعث گردید هماره نامش بر تارخ عالَم ثبت شود و آن دینداری همراه با بصیرت ایشان است.
بهترین دلیل بر ایمان استوار و بصیرت بالای حضرت عباس علیه السلامسخنی از زبان مبارك امام معصوم علیه السلاماست كه مُهر تأییدی بر ایمان و بصیرت ایشان می زند. امام صادق علیه السلامدر آغاز زیارت نامة حضرت عباس علیه السلام، او را با صفت ایمان و خداباوری خوانده اند ودر پایان، بر ایمان محض و بصیرت والای ایشان گواهی داده و می فرماید: «اَشهَدُ اَنَّكَ لَمْ تَهِن وَ لَمْ تَنْكُلْ وَ اَنَّكَ مَضَیتَ عَلَی بَصِیرَةٍ مِنْ اَمْرِكَ؛ (۳۱) گواهی می دهم كه تو لحظه ای از خود سستی نشان ندادی و برنگشتی؛ بلكه مَشی تو بر بصیرت در دین رقم خورده بود.»
همچنین فرمود: «كَانَ عَمُّنَا الْعَبَّاسُ بْنُ عَلِی نَافِذَ الْبَصِیرَةِ صُلْبَ الْاِیمَانِ، جَاهَدَ مَعَ اَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلاموَاُبْلِی بِلَاءً حَسَناً وَ مَضَی شَهِیداً؛ (۳۲) عموی ما،  حضرت عباس بن علی علیه السلام،  دارای بینشی ژرف و ایمانی استوار بود. در ركاب برادرش، ابا عبدالله جهاد فرمود و از آزمون الهی پیروز درآمد و با شهادت رحل زندگی برچید.»
با نگاهی به زندگی این اسوة ولایت مداری و صاحب بینش نافذ، به روشنی در می یابیم كه ایشان در تمام ابعاد و حوادث مختلف زندگانی پربركت شان، همواره با بصیرت نافذ در راه حق و حقیقت استوار ماندند.
تاریخ گویای آن است كه حضرت عباس علیه السلامهمواره در یاری حق و دفاع از حقیقت پیشگام بوده و در همان دوران نوجوانی و در هنگامة  جنگ صفین در صف مبارزان حضور داشته است. (۳۳)
همچنین در دوران خلافت كوتاه امام مجتبی علیه السلام (۳۴) و دوران صلح و پس از بازگشت حضرت به مدینه و شروع دوران غربت و انزوا و اوج گیری تبلیغات دشمنان بر ضد اهل‏بیت علیهم السلام (۳۵)، حضرت عباس علیه السلام -  هر چند صلح با روحیة جنگ آوری و رشادت او سازگاری نداشت - دست از ولایت برنداشت و به عملی خودسرانه اقدام ننمود؛ بلكه با تبعیت از امام خود تنها به انجام وظیفه پرداخت.
زمان گذشت تا هنگامی كه امام حسین علیه السلام،  عهده دار امر ولایت گردید. در این اوضاع آشفته از تبلیغات سهمگین معاویه و بسترسازیهای منافقان و خائنان كه خاندان اهل‏بیت علیهم السلام و شخص امیرمؤمنان علیه السلام را آماج بدترین و ناجوانمردانه ترین تهمتها و ناسزاها قرار داده بودند،  حضرت عباس علیه السلام با شناخت حقیقت، در طرفداری از حق پافشاری می كرد كه نمونه های تاریخی گواهی روشن بر این مدّعا است.
پس از مرگ معاویه و به مسند نشستن یزید، امام حسین علیه السلام مخالفت علنی خود را اعلام كرد. یزید نیز به فرماندار مدینه دستور داد كه هر چه سریع تر از امام حسین علیه السلام  بیعت بگیرد. ولید،  فرماندار مدینه نیز امام را به فرمانداری دعوت كرد.
در این هنگام بود كه نقش حضرت عباس علیه السلام  برجسته شد و وی كه برای سلامتی امام علیه السلام احساس خطر می كرد،  با سی تن از بنی هاشم برای پاسداری از ایشان همراه شدند. (۳۶)
وقتی ولید، نامه یزید را برای حضرت خواند، امام با قاطعیت فرمود: «من هرگز با یزید بیعت نمی كنم.» مروان به سوی امام یورش برد؛ ولی حضرت عباس علیه السلام و همراهانش كه بیرون ساختمان منتظر دستور حضرت بودند، برای دفاع از ایشان به داخل ریختند و حضرت را بدون خونریزی بیرون آوردند. (۳۷) از آن پس همواره حضرت عباس علیه السلام  برای محافظت از جان ایشان همراه آن حضرت بود.
بصیرت و بینش حضرت عباس علیه السلام زمانی بیش تر رخ می نماید كه در وقتی كه بسیاری از نزدیكان امام حسین علیه السلام، او را تنها گذاشته و بعضی نیز به نصیحت وی می پرداختند و خواستار آن بودند كه یا با یزید بیعت كند و یا برای مقابله عجله ننماید،  در این میان، حضرت عباس علیه السلام به جای نصیحت كردن رهبر خویش، اطاعت و فرمانبرداری را شایسته تر دید و بدون ذره ای مصلحت اندیشی، آینده نگری و خیرخواهی را به پیشوای خویش واگذار كرد و به دستورهای او گردن نهاد.
نمونة دیگر ولایت پذیری و بصیرت بالای حضرت ابا الفضل علیه السلام را می توان در شب عاشورا جستجو كرد. آن هنگام كه امام حسین علیه السلام بیعت خود را از همة  همراهان برداشت و فرمود: «هر كس كه می خواهد برود، می تواند.» حضرت عباس علیه السلام به نمایندگی از عاشوراییان برخاست و عرض كرد: «كجا برویم؟ آیا تو را در میان دشمنان دین تنها بگذاریم و به فكر خود باشیم؟ آیا پس از تو زنده بمانیم؟ خداوند هرگز نخواهد كه شاهد چنین چیزی باشیم.» (۳۸)
حضرت زینب علیها السلام می فرماید: «نیمه های شب عاشورا از خیمه ام بیرون آمدم. چون تنهایی و غربت برادرم حسین علیه السلام  بر دلم نیشتر می زد، به خیمه عباس علیه السلام رفتم تا او را برای یاری حسین برانگیزم. كنار خیمه او كه رسیدم،  صدای همهمه ای شنیدم. پشت در خیمه ایستادم و درون را نگریستم. دیدم عباس در جمع برادران و پسرعموها و برادرزادگانش دو زانو نشسته است و چون شیری برای آنان سخن می راند و آنان را برای یاری امام خویش برمی شوراند. آنان نیز سخن وی را تأیید می كردند.» (۳۹)
بدون شك یكی از علل مؤثر در مواقع حساس كه باعث می شود پرده ای ضخیم در جلوی چشمان افراد قرار گیرد و آنان را در شناخت حقیقت ناكام سازد و یا پس از شناخت آن،  دچار تردید و دودلی نماید،  علقه های خانوادگی و روابطی است كه انسان در قبال قوم و خویش خود احساس می نماید و چه بسا او را از دیدن حقایق كور نماید. در عاشورا نیز دشمن با استفاده از این حربه قصد داشت تا در تصمیم و ارادة  حضرت ابا الفضل العباس علیه السلام، خلل وارد سازد؛ ولی بصیرت آمیخته با تقوا و معرفت والای او آنان را ناكام و مغلوب ساخت.
در عصر تاسوعا، «شمر بن ذی الجوشن» كه نسبت خانوادگی دوری با حضرت «ام البنین علیها السلام» داشت، به خیمة عباس علیه السلام نزدیك شد و فریاد زد: «خواهر زاده های ما كجایند؟» (۴۰) شمر پا را فراتر نهاد و برای رسیدن به مقصود خود به آن حضرت،  امان نامه داد.
در این هنگام حضرت عباس علیه السلام بدون كوچك ترین توجه به مناسبت قبیله ای و قوم گراییها، فریاد برآورد: «دستهایت بریده باد! خداوند تو و امان نامه ات را لعنت كند. آیا به ما امان می دهی، در حالی كه پسر رسول خدا حسین علیه السلام امان ندارد؟ به ما امر می كنی كه به اطاعت این نفرین شدگان الهی و فرزندان ملعون و پلید آنان درآییم؟» (۴۱)
و بدین ترتیب بود كه عباس علیه السلام از بسیاری از همراهان و یاران امام حسین علیه السلام ممتاز شد و به عنوان الگویی جاودان در عرصة ولایت مداری در فضای غبارآلود و فتنه گون معرفی گردید تا شاید مدعیان پیرویش در حوادث زمانه از او الگو گیرند و هماره پشتیبان ولایت باشند.

پی نوشـــــــــــــت ها:

(۱). الكافی، شیخ كلینی، دار الكتب الاسلامیه، (آخوندی)، چ ۳، ۱۳۸۸ ش، ج ۸، ص ۲۳.
(۲). یوسف / ۱۰۹.
(۳). نهج الفصاحه، تصحیح آقایان شریعتی و پیمانی، نشر پرهیزگار، قم، ۱۳۸۵، ص ۱۵۳، ح۷۸۵.
(۴). غرر الحكم، عبد الواحد آمدی، ترجمه: محمد علی انصاری، نشر امام عصر علیه السلام، ص۵۳۶، ح ۶۴۶۳.
(۵). تحف العقول، ابن شعبه حرّانی، تحقیق: علی اكبر غفاری، قم، جامعه مدرسین، چ ۱۳۶۳، ۲، ص ۶۰.
(۶). غرر الحكم، ص ۵۹۹، ح ۷۲۷۴.
(۷). عیون الحكم و المواعظ،  ص ۱۵۲.
(۸). غرر الحكم، ص ۶۴۷، ح ۷۹۳۷.
(۹). نهج البلاغه، نامه ۳۱.
(۱۰). عیون الحكم والمواعظ،  علی بن محمد اللیثی الواسطی، تحقیق: حسین حسنی بیرجندی، قم، دار الحدیث، چ ۱، ۱۳۷۶ ش، ص ۴۵۵.
(۱۱). حبط اعمال؛ از بین رفتن پاداش عمل نیك، به دنبال گناهی كه در پی آن عمل انجام گرفته است. در قرآن نیز به همین معنی اشاره شده است: «لَئِنْ اَشْرَكْتَ لَیحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ»؛ «اگر شرك‏ورزی، حتماً اعمالت باطل و تباه خواهد شد و مسلماً از زیانكاران خواهی بود.» زمر / ۶۵.
(۱۲). عیون الحكم و المواعظ، ص ۲۵۰؛ غرر الحكم،  ح ۵۱۴۶.
(۱۳). غرر الحكم، ص ۸۳، ح ۱۴۰۶.
(۱۴). انفال / ۲۹.
(۱۵). حدید / ۲۸.
(۱۶). عیون الحكم و المواعظ، ص ۴۲۹؛ غررالحكم، ص ۶۸۸، ح ۸۴۷۶.
(۱۷). نهج البلاغه، خطبه ۱۸۳.
(۱۸). غرر الحكم، ص ۴۲۱، ح ۵۱۱۶.
(۱۹). همان، ص ۴۲۷، ح ۵۱۷۸.
(۲۰). نهج البلاغه، خ ۳۳.
(۲۱). نهج الفصاحه،  ص ۱۵۳، ح ۷۸۶.
(۲۲). نهج البلاغه، نامه ۳۱.
(۲۳). همان، خ ۱۵۳.
(۲۴). همان، نامه ۶۹.
(۲۵). عیون الحكم و المواعظ، ص ۲۲۱.
(۲۶). مولوی.
(۲۷). بقره / ۲۳۳؛ آل عمران / ۱۵۹؛ شوری/۲۸.
(۲۸). «وَ شَاوِرْهُمْ فِی الْاَمْرِ»؛ «و با آنان مشورت كن.» آل عمران / ۱۵۹. «وَأمْرُهُمْ شُورَی بَینَهُمْ»؛ «و كارشان مشورت است میان خود.» شوری/۳۸.
(۲۹). غرر الحكم، ص ۳۴۳، ح ۴۱۷۶.
(۳۰). عیون الحكم و المواعظ،  ص ۴۶۱.
(۳۱). كامل الزیارات،  ابن قولویه قمی، نشر مؤسسه نشر الفقاهه،  چ ۱، ۱۴۱۷ ق، ص ۷۸۶.
(۳۲). اعیان الشیعه، سید محسن امین، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، ۱۴۰۳ ق، ج ۷، ص۴۳۰.
(۳۳). مقتل خوارزمی، احمد اعلی خوارزمی، قم،  نشر انوار الهدی، چاپ اول،  ۱۴۱۸ ق، ص ۱۴۷.
(۳۴). امام مجتبی علیه السلامشش ماه و چهار روز در كوفه خلافت كرد كه این دوره كوتاه نیز در نابسامانی و كشمكش سودجویان و قدرت طلبان سپری شد.
(۳۵). به گونه ای كه برخی از افراد نادان و كج فهم، امام حسن علیه السلامرا با لقب «مذل المؤمنین»؛ یعنی خوار كننده مؤمنان، خطاب می كردند. نك : بحار‏الانوار، محمد تقی مجلسی، بیروت،  مؤسسه وفاء، چ ۲، ۱۴۰۳ ق، ج ۴۴، ص ۴۳.
(۳۶). مقتل الحسین، عبد الرزاق مقرم، قم،  مكتبة بصیرتی،  ۱۳۹۴ ق، ص ۱۳۷.
(۳۷). مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب، حیدریه، نجف، ۱۳۷۶ ق، ج ۴، ص ۸۸.
(۳۸). لهوف، سید بن طاووس؛ برگردان: عقیقی بخشایشی، انتشارات بخشایش، ۱۳۷۷، ص ۹۱.
(۳۹). معالی السبطین، محمد مهدی حائری، بیروت، مؤسسه النعمان، ج ۲، ص ۳۴۰.
(۴۰). اعلام الوری، فضل بن حسن طبرسی، تهران، دار الكتاب الاسلامیه، ص ۱۲۰. شمر از قبیله بنی كلاب بود و در عرب رسم بود كه دختران قبیله را خواهر می گفتند.
(۴۱). همان، ص ۱۲۰.

منبع : رهروان ولایت
*نام و نام خانوادگي :

پست الکترونيکي :

*مطلب :
۱) نظراتی را که حاوی توهین، هتاکی و افترا باشد را منتشر نخواهد کرد .
۲) از انتشار نظراتی که فاقد محتوا بوده و صرفا انعکاس واکنشهای احساسی باشد جلوگیری خواهد شد .
۳) لطفا جهت بوجود نیامدن مسائل حقوقی از نوشتن نام مسئولین و شخصیت ها تحت هر شرایطی خودداری نمائید .
۴) لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید .
آخرین مطالب