جمعه ۲۴ آذر ۱۳۹۶
حجاب هاي هفت‌گانه كدام است؟

کانون وبلاگ نویسان قم،

    حجاب هاي هفت‌گانه اي كه امام خميني (ره) در كتاب آداب الصلوة گفته‌اند كدام است و اگر اين حجابها خرق شود چه اتفاقي مي‌افتد؟

پاسخ:

پاسخ را در ضمن چند نكته ارائه دهيم:
1. قبل از هر چيز بايد اشاره شود كه حجاب در اصطلاح عرفاني عبارت است از، مانع ميان عاشق و معشوق، و نيز انقطاع نور در دل انسان، به گونه‌اي كه مانع قبول و پذيرش تجلي حقايق در دل بشود و نگذارد كه فيوضات و تجليات حق در قلب انسان جريان پيدا كند، و در راستاي اين مفهوم از حجاب است كه عُرَفا معتقدند. مال، دوستي، قدرت طلبي تقليد بي جا، معصيت و مانند آن، سبب پيدايش حجاب در قلب انسان مي‌شود و مانع تابش نور حقايق در دل مي‌گردد.(1)
2. در خصوص حجاب‌هاي هفت‌گانه بايد گفت، اين اصطلاح كاربرد وسيع در آثار عرفا دارد، و مراد از آن، مراتب هفت گانه نفس انسان است، كه گاهي از آن به هفت شهر عشق نيز تعبير مي‌شود. از جمله در آن شعر معروف آمده است:
هفت شهر عشق را عطار گشت
ما هنوز اندر خم يك كوچه‌ايم
اما آن مراتب هفتگانه نفس، كه به عنوان حجاب‌هاي هفتگانه مطرح است عبارتند از:
1. مرتبة طبع: نفس انسان در اين مرتبه، در حد قواي طبيعي قرار دارد كه نازل‌ترين مرتبه‌‌ي اوست. يعني تنها از قواي نباتي و آثار و افعال آن مانند خوردن، آشاميدن و امثال آن برخوردار است و بدن انسان وقتي از اين مرتبه از روح برخوردار است، در مقام حيات نباتي به سر مي‌برد.و نفس از درك بسياري از حقايق علمي و عملي عاجز است و اين خود نوعي از حجاب شناخت و درك حقايق الهي و توحيدي محسوب مي‌شود.
2. مرتبه نفس: اين مرتبه كه مقداري از مرتبه‌ي طبع بالاتر است عبارت است از: قواي حيواني و ادراكات حسي، خيالي، وهمي، و خلاصه انسان، در اين مرتبه داراي حيات حيواني است، به طور طبيعي روح انسان در اين مرتبه از درك بسياري از معارف الهي محروم است، و اين خود نوعي حجاب است.
3. مرتبة قلب: روح انسان وقتي به اين مرتبه مي‌رسد كه توجّه به عالم غيب پيدا مي‌نمايد، ولي توجّه او آميخته با نظر به عالم شهادت (عالم طبيعت و جهان مادي) است و به طور كامل از عالم ظاهر بريده نشده و غرق در نشة ملكوت نشده است. اين مرتبه گرچه از مرتبه قبل به مراتب برتر و بهتر است، ولي نفس و روح در اين مرتبه باز هم در حجاب است. چون از عالم طبيعت به طور كامل رهايي نيافته است.
4. مرتبة روح: اين مرتبه را اصطلاحاً مقام نفس ناطقه مي‌گويند و نفس انسان وقتي بر اثر تكامل به اين مرحله رسيد، در واقع از چنگ قواي بدن و آثار طبع و امور مشابه آن به طور كامل رها شده، به روحانيت عالم قدس پيوسته است و اكثر حجاب‌ها را نفس در اين مرحله پاره كرده و به عالم بالاتر رسيده است. ولي باز هم تا رسيدن به درجات برتر، مراتب ديگري در پيش دارد. لذا توقف در اين مرتبه خود نوعي حجاب است.
5. مرتبة سرّ: انسان سالك وقتي بر اثر رياضت‌هاي شرعي نفس خود را به اين مرتبه رسانيد، سرّ الهي را در همه موجودات مي‌تواند تماشا كند و مي‌تواند بگويد: « ما رأيتُ شيأً الّا و رأيت الله فيه» يعني هيچ چيزي را نمي‌بينم، مگر اين كه خدا را در او مشاهده مي‌كنم. اين مقام براي عارف مقام بلندي است. اما هنوز ميانه راه محسوب مي‌شود و در واقع گرفتار نوعي حجاب نوري است.
6. مرتبة خفّي: نفس در اين مرتبه، تنها خدا را مشاهده مي‌كند و اين مرتبه بالاتر از مقام سرّ است كه خدا را در موجودات عالم مي‌ديده. اين مرتبه باز هم پايان راه نيست، لذا باز هم در نوعي حجاب به سر مي‌برد.
7. مرتبه اخفي: نفس در اين مقام، فاني در حق مي‌شود. ولي التفات و توجه به فنا هم در اين مقام براي او نخواهد بود، بر خلاف مقام خفّي، عارف گرچه فاني در حق مي‌شود، ولي التفات و توجه به فناي خود دارد، اما در مرتبه اخفي ، التفات به فنا هم ندارد، و اين بالاترين مقام و منزلت براي سالك عارف محسوب مي‌شود.
گفتني است گرچه سير نهائي ،مرتبه اخفي است. اما چون در همين مقام نيز انسان سالك، خداوند را تنها به اندازة توان و ظرفيت وجودي خود كه يك وجود ممكن الوجود است و به تعبير عرفاني، وجود مقيد است، مي‌تواند شهود قلبي كند، در حقيقت معرفت شهودي و فنايي كه براي عارف، در اين مقام پديد مي‌آيد، باز هم بي حجاب نيست، بلكه حق سبحانه را از وراي حجاب وجود خود مي‌شناسد پس باز هم حجاب مطرح است،(2) بنابراين به طور خلاصه بايد گفت كه انسان در سير معرفتي خود، همواره از وراي حجاب به درك و معرفت حقايق توحيد مي‌رسد، و حتي در مرحله نهائي آن كه مرتبه اخفي است، باز هم حجاب در كار است، در نتيجه معرفت انسان نسبت به خداي سبحانه هر اندازه كامل باشد، باز هم شايستة مقام او نيست، لذا در برخي روايات آمده كه وجود مقدس، مقام ختمي مرتبت فرمود:
« ما عرفناك حق معرفتك»(3) يعني آن گونه حق معرفت توست، ما ترا نشناخته‌ايم.
3. دربارة فراز پايان سؤال بايد گفت: اگر كسي بتواند همه حجاب‌هاي ياد شده را خرق كند، به فناي مطلق دست پيدا مي‌كند، اما نكته بنيادين اين مسئله ( يعني مسئله فناي در حق) كه در عرفان مطرح است، اين است كه هرگز نبايد از فناي در توحيد يا فناي في الله، فاني و معدوم شدن ذات عارف و يا عين ذات معروف شدن را تو هم كرد، زيرا اين برداشت پي آمد منفي فراوان دارد، پس مراد از فناي در حق اين است كه انسان سالك حقيقي، غرق در شهود عظمت و كبرياي حق مي‌شود، به گونه‌اي كه حتي به خود و به هويت خويش نيز التفاتي ندارد.(4)

پاورقی:

1. سجادي، سيد جعفر، فرهنگ اصطلاحات عرفاني، تهران، نشر كتابخانه طهوري، 1370 هـ ش، ص 312.
2. حسن زاده آملي، ممد الهميم، در شرح فصوص الحكم، نشر وزارت ارشاد اسلامي، تهران، 1378 هـ ش، ص55. و فيض، كلمات مكنونه، من علوم اهل الحكمة و المعرفة، تهران، نشر مؤسسه فراهاني، 1360 هـ ش، ص154. و جوادي آملي، عبدالله، معرفت شناسي در قرآن، نشر اسراء، 1378 هـ ش، ص351.
3. مجلسي، محمد باقر، مرآت العقول، ج8، ص 146.
4. زنوزي، ملا عبدالله، لمعات الهية، تهران، نشر مؤسسة مطالعات و تحقيقات فرهنگي، 1361 هـ ش، ص 465.
منبع: نرم افزار پاسخ - مرکز مطالعات و پاسخ گویی به شبهات

منبع : رهروان ولایت
*نام و نام خانوادگي :

پست الکترونيکي :

*مطلب :
۱) نظراتی را که حاوی توهین، هتاکی و افترا باشد را منتشر نخواهد کرد .
۲) از انتشار نظراتی که فاقد محتوا بوده و صرفا انعکاس واکنشهای احساسی باشد جلوگیری خواهد شد .
۳) لطفا جهت بوجود نیامدن مسائل حقوقی از نوشتن نام مسئولین و شخصیت ها تحت هر شرایطی خودداری نمائید .
۴) لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید .
آخرین مطالب